«فرهاد» به روایت «فرهاد»! (گفتگوی پانته آ بهرامی با فرهادِ مهراد، در آلمان)

farhad

» برای بیننده هایی که به هر حال با شما جدیدن آشنا شده اند و نسل جدیدِ بعد از انقلاب، بگید که کار موسیقی رو چه جوری آغاز کردید. راجع به این صحبت کنید که اساسن کارِ موسیقی رو چه جوری آغاز کردید. آیا هیچ تعلیمی دیدید تو این رابطه؟

 نه خیر. نه. هیچ تعلیمی ندیدم. اصلن.  من همون طور که گفتم از بچه گی…و این هم تقریبن به یه شکلی  تصادف بود. من یه برادر بزرگی دارم که  اون ویولون کلاسیک می زد و به همین دلیل صفحاتی که اون موقع البته از اون صفحات ۷۸ دور و اینها بود داشت و گوش من از بچه گی با این موسیقی آشنا شد و علاقه مند شد، بدون این که بدونم اصلن اینها چی هستند! این علاقه بود و البته می خواستم که یک سازی رو…ساز زهی… و به طور کلی به سازهای زهی خیلی علاقه مندم و اون وقت به ویلون سل خیلی علاقه مند بودم وشاید شما از لحاظ سنی ندونید… الان هم همین طور!! الان هم در جامعه ی ما اگر از شما سوال کنن و  مثلن شما بگید که می خونم یا سازی می زنم می گن که؛ نخیر! منظور من اینه که کار اصلی تون چیه؟

» امرار معاش منظورتونه؟

نخیر! منظورم اینه که اون ها اصلن این رو کار نمی دونن. رسمیتی بهش نمی دن. الان هم همین طوره. اون موقع هم همین طور بود. تو خونه ی ما خیلی شدید. خصوصن از طرف پدرم. یعنی بد می دونستن که حالا کسی ساز بزه یا آواز بخونه. به هر حال یه سازی تهیه شد و ولی سپس توسط همون افرادی که تهیه شد شکسته شد! در نتیجه این علاقه من به شکلی می شه گفت  هرز رفت. و من شروع کردم  همین جور دیمی و از راه گوش یه چیزایی رو یاد گرفتن و چون ساز خودم نداشتم با یکی دو تا از هم محلی هایی که مسیحی بودن شروع کردم. مسیحی ها اون زمان خیلی آزاد بود تو خونه شون. ساز داشتن. می زدن. مهمانی می دان و می رفتن و می آمدن. من از آن آزادی سوء استفاده کردم! چون چیز مهمی که بلاخره از توش در نیومد آخر کار به هر حال! ولی از سازهایی که اونها داشتن استفاده کردم و همون طور که گفتم کاملن بدون هرگونه تعلیم و صرفن از طریق گوش…

 

» در مورد موسیقی سنتی که امروز تو ایران مطرحه انتفقادات زیادی بهش وارده. مهمترینش هم شاید این باشه که می گن موسیقی سنتی ایران امروزه خسته کننده و کسالت آوره. و اساسن منطبق با شرایط امروز نیست و نمی تونه پاسخگوی اون چیزی باشه که جوون ها می خوان. نظرتون تو این رابطه چیه؟

 من  خانوم البته صاحب نظر نیستم. چیزی که می گم سلیقه ی خودمه. من در مورد موسیقی سنتی قبل از انقلاب هم همین عقیده رو داشتم. موسیقی سنتی خصوصون منظورم موسیقی اصیله چون الان تقریبن بعضی اوقات موسیقی محلی و چیزهای فرعی تر رو هم به باز طور عام می گن موسیقی سنتی. این موسیقی یه طور کلی که سالهای سال از بچه گی شنیدیم، اگر کار دست من بود هیچ وقت این قدر زیاد پخش نمی کردم. چون موسیقی سنتی ما اون موسیقی نیست که شما صبح بشنوید و ظهر بشنوید و عصر بشنوین و شب. هرچند اصولن عقیده ندارم که آدم به موسیقی اینقدر گوش کنه. (خنده) چون  واقعنیواش یواش هم سلیقه آدم میاد پایی. و هم به خاطر این که زده می شه تبعن خود مصرف کردن شان کار رو میاره پایین. مسخش می کنه. دگرگونش می کنه. این برداشتی که شما می گین بعد انقلاب در ایران؛ علت اساسیش اینه که این تنها نوع موسیقی ای است که اجازه ی فعالیت داره. با امکانات خیلی خوب. و ابتدای کار هم خیلی خوب بود. مننها خب! خیلی ها هستند که متاسفانه از لحاظ نوازندگی و خوانندگی میان و چون شاید به جهت  این که این تنها راهیه که می تونن توش فعالیت کنن. یعنی این تنها نوع موسیقی ای هست که می تقریبن بدون دردسر مجوز بگیرن و  نهایت این که یه خورده معطلی داشته باشن شاید این یه دلیلش باشه. به هرحال چون فقط این به تنهایی اونجا عرضه می شه اینه که اگر خیلی هم پُر بود و خیلی هم محتوا و مایه داشت، مثل یک غذای خیلی خوب، قبول کنید که بر اثر تکرار این مایه و محتواشو از دست می داد  به هر حال، که متاسفانه تمام اون چیزی که از رادیو و تلویزیون ما پخش می شه همه اش چیز خوبی نیست.

دستخط فرهاد

 

» درباره موسییقیه پاپی که امروز توی امریکا و توی لوس انجلس مطرحه نظرتون چیه؟ یه شنونده از من خواست که از تون سوال کنم که تاثیر موسیقی پاپ خود امریکا رو تو موسیقی ایرانی هایی که این نوع موسیقی رو اون جا عرضه می کنن چه جوری می بینین؟

 بله. این سوال شما رو هم من یک جواب خوب، یعنی یک جواب شُسته ورفته نمی تونم بدم. چون مستلزم اینه که من تمام این محصولات رو این موسیقی ای که عرضه شده رو شنیده باشم. حال آن که خیلی کم شنیدم. خیلی کم. شاید به خاطر این که همون چندتایی هم که شنیدم متاسفانه برای من یادآور همون موسیقی پاپ قبل از انقلاب بوده که اکثرن به سلیقه ی من اصلن قابل شنیدن نبود. البته تاثیر موسیقی پاپ امریکا یا غربی رو من در موسیقی خودمون از لحاظ نغمه و ملودی و آهنگ نمی بینم. متاسفانه فقط چون خود موسیقی پاپ غربی هم خیلی مبتذله الان، این رو نه دبه خاطر این می گم که من از جوانهای بیست سی سال پیشم. این رو از نوجوانان و جوانان های الان هم این سوال رو کردم  ومی بینم که اینها موسیقی پاپ بیست سال پیش رو خیلی بیشتر دوست دارن و مدام می بینم که این جا مدام تبلیغِ فروش صفحه و دیسک وموسیقی پاپ ۱۵ سال پیش، بیست سال پیش، سی سال… این جوری متاسفانه بخش منفی اش اثر کرده! بخش مثبتی هم متاسفانه الان چندان نداره! گاه گدار ی چرا. فرض کنید مثلا موسیقی کانتری که موسیقی محلی امریکاییه اون هنوز یه چیزهای خوبی توش هست. شاید به خاطر این که از اوّل هم به اون شکل پاپ نبوده. بخشی از موسیقی پاپ بوده به عنوان موسیقی محلی. موسیقی روستایی در واقع بگیم. من اون موسیقی رو دوست دارم. البته نه همه شو. بعضی هاشو. علی الیحال تاثیری مثبت به اون شکل توشون ندیدم. ولی اصولن چون کم شنیدم نمی تونم یک جواب منصفانه بدم. یعنی یک ارزیابی منصفانه بکنم. اون چیزی که شنیدم تعریفی نداشته.

 

» علت سکوت چندین ساله ی شما بعد از انقلاب چه بوده؟

 زبونمو موش خورده بود. (خنده) سکوتِ کاری منظورتونه؟ خب! برای این که امکان ضبط و پخش این جور موسیقی که تا زمان جنگ مطلقن وجود نداشت. مگر اپآن که شما فقط چیزی می خوندیکه به اصطلاح سرود!… یا این که چیزی که به جنگ مربوط می شد. یعنی موسیقی جنگ یا موسیقی انقلاب… این موسیقی از یک سال بعد از خاتمه ی جنگ ایران و عراق به تدریج، خیلی آهسته و با احتیاط. که همون موقع هم من درخواست کردم… البته من نمی دونستم. تصادفن. خیلی تصادفی فهمیدم که مثلن وزارت ارشاد مایل هست که یک همچنین مجوزهایی رو صادر کنه. خب! اقدام کردیم و البته طبق معمول همسر من همه ی این زحمت ها رو کشید و اقدام کردیم و مجوز رو گرفتیم و البته تقریبن یک سال و نیم تا دو سالی طول کشید تا این اولین نوار رو آوردم بیرون. به هر حال فکر کنم علتش رو گفتم دیگه.

 

» به نوار بعدی هم بعد مجوز ندادن؟

 هنوز خیر.

 

» بدون این که جواب بدن؟

 چرا جواب می دن… یعنی جواب به اصلاح رد ندادن. منتها الان توی وزارت ارشاد آقای وزیر که ظاهرن خیلی هم اهل موسیقی نیستن و به هر حال مشغله های دیگری هم دارن، ولی دیگرانی که در این باره تصمیم می گیرن و من اسماشونو می شناسم خیلی محتاطانه عمل می کنن. و بیشتر سعی می کنن که چیزی، جوازی صادر نکنن، تا این که جوازی صادر کنن که حتی به خاطر این جواز مثلن دو تا سوالی جوابی قرار باشه با شخص یا اشخاصی ردّ و بدل کنن. این چیزیه که من اونجا می بینم. البته خودشون می گن که این وضع موقته و به هرحال رفع و رجوع خواهد شد (نیشخند)

 

» شما وارث، نماینده ی یک موسیقی متفاوت در عرصه ی هنر ایران بودید. شما فکر می کنین که این موسیقی متفاوت تو شرایط فعلی ایران می تونه به زیستِ خودش ادامه بده؟:

 اِ… والله اکه منظورتون این باشه که عرضه بشه، که فعلن امکان عرضه اش نیست یا حداقل این که انقدر محدوده که تقریبا می شه گفت مثل نبودنه! و اگر دیگرانی هم در ایران در این زمینه فعّالیت  میکنن حقیقت اینه که من اطلاعی ندارم. طبعن اگر اونها فعالیت می کنن باید چیزهایی رو آماده کنن که یک روزی ضبط کنن و بعد پخش کنن. اینه که من فقط در مورد خودم می تونم بگم و در  مورد دیگرانی که در این زمینه فعالیتی دارن خبری ندارم.

دستخط فرهاد در دفترچه یادادشات

 

» در مورد معیار انتخاب اشعاری که تو ترانه هاتون هست یک مقدار برامون صحبت کنین.

 بله. حضورتون عرض کنم که به طور کلی من یک خواننده ی  مبتدی هستم. آماتور! حالا ممکنه کمی از این حرف تعجب کنین. ولی این یه واقعیته. یعنی منظورم اینه که حرفه ای نیستم. تعلیم دیده نیستم. و اصل این کار برای من جدا از علاقه ای که به خود موسیقی دارم از بچه گی، مثل یک جور مکالمه هست. حالا دو به دو یا یک نفر به چند نفر. بنابراین حتمن، حتمن اون شعر رو من بایستی که بفهمم که چی هست. منظورم از فهمیدن این نیست که معنی شو بفهمم. منظورم این هست که بتونم اون شعر رو حس کنم. و اگر بتونم اون شعر رو حس کنم و اگر ممکنه اون شعر ی بلندی باشه و من ممکنه یه تکه هایی رو ازش در بیارم. بعد علاقه مند می شم که روی اون یک موسیقی ای چیزی بزارم. بیشتر معیار به قول شما برای این جور کلمات یا اشعار یا حتا بعضی اوقات حتی یکی دو تا  تیکه از قطعات ادبی نویسنده ها که خودم دستکاریش بکنم اینه که اون شعر رو من حس بکنم. و دلم بخواد که اون رو به شنونده و شمای نوعی بگم. این معیار اصلیه.

 

» پشت هر مرد موفقی یک زن سازمانده خوابیده. می خواستم نقش خانومتون رو در رابطه با کارهای هنری تون بدونم.

 بله. والله بهترین شرحی که می تونم بگم اینه که در واقع ایشونه که اون بالا می خونه ولی منتها شما به شکل من می بینین. مساله ی سازماندهی هست ولی البته مساله ی مهمتر از سازماندهی اینه که من نمی تونم این برنامه ها رو بدون همسرم انجام بدم. یعنی از لحاظ جسمی و روحی قادر نیستم. به خاطر همین که دیگه همون طور که قبلن هم به خود شما گفتم ارقام شناسنامه یواش یواش گویاتر می شه. تاریخ تولد و اینها… و بعدهم اینو بارها گفتم که من مثل قوری ای هستم که چندین جاش بند خورده. یعنی بند زده است. تبعن یه کسی مثل داستانی که در مورد سلیمان می گن که سالها مرده بود از بس ازش می ترسیدن هیچ کس نمی فهمید چون دستشو این جوری گذاشته بود روی عصاش و بلاخره مورچه ها اومدن و پایه ی عصا رو خوردن و این نقش زمین شد. به هرحال یکی از پشت منو این طوری نگه داشته که من بتونم بخونم. ایشون هم همون مقام عالی رتبه ای هستن که شما اسمشونو بردی…